تبلیغات اینترنتیclose
شعر مودب صفحه اول
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بوی نفت می‌آید، سفره‌های نان خالی است !

ای زمین تحمل کن، دست آسمان خالی است!

تا به کی چنان فریاد در عبث رها بودن

هیچ انعکاسی نیست، دره جهان خالی است!

نام زندگی داری، زیر بام مرگ انگار!

دفن می‌شوی اما گور همچنان خالی است!

زیر پای تو دریاست، پیش چشم تو دریا

کاسه کاسه چشمانت، زین دو جاودان خالی است

زیر پای تو دریا، رهسپار جابلساست

العجب کزین دریا، تور جاشوان خالی است

اسبهای دیروزش از دکل گریزانند

پارسوماش می‌بیند کاین چراغ‌سان خالی است

آتشی که روشن کرد شرق و غرب گیتی را

آتشی کزان آتش دیگ و دیگدان خالی است

آه ها اهورایی، اهرمن چه ها کرده است!

مسجدِ سلیمان از نعمت جهان خالی است
*
بوی نفت می‌آید، بوی مرگ می‌آید

آذرخش می‌داند قلب مردمان خالی است

باغبان نگاهم کن، ریشه در عطش دارم

تا نهال آتش هست،‌باغ این و آن خالی است!

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8905.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 154

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بی‌آب‌و‌تاب

جانم- این چشمه‌ی غریب -

پیوسته در هوای تو می‌جوشد

ای عشق دیریافته‌،‌ای دریا !

در دوردست‌های نگاهت

 این جویبار گمشده را دریاب!

کاین‌گونه بی‌دریغ، عمری است تا به پای تو می‌کوشد

مگذار این حواری سرگردان را مرداب‌های مانده ببلعند

دریا مخواه عاشق پاک تو

-یعنی همین زلال مسافر‌- محتاج غیر گردد

شاید بدین طریق این پرسش نحیف

 با پاسخ مفصل امواجت ختم‌به‌خیر گردد!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8905.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باز هم به یاد کودکی دلم هوایی است

یاد روزهای رفته می‌کند

یاد روستا و جوی آب

یاد آن دوچرخه‌ای

که کودکی هنوز هم

رو به مزرعه رکاب می‌زند

کودکی که می‌خورد زمین

این زمین گوشتخوار ...

کودکی که تن به آب می‌زند

کودکی که رخت‌های کودکی‌اش آب رفته است

کودکی که در وجود هر بزرگسال

قهر کرده یا به خواب رفته است

من چرا دلم یاد هر چه را ز یاد رفته می‌کند؟

از خودم در آن غروب، ‌لابلای قبرهای نیم‌سوز

قبرهای روشن ستاره‌ها

مثل آن شهاب بی‌دلیل، ناگهان چرا گریختم

جام آن نگاه پاک را _که مستی هزار تاک بود_

نیمه‌شب به روی تربت که ریختم؟

چشم‌های من کجا شدند؟

عینکم کجاست؟

قلک دلم چرا شکسته است؟

بعد نیمه‌شب، گریه‌های عاشقانه‌ام چه بود؟

لحظه‌های من چرا ادامه تمام قصه‌های ناتمام

یا چرا تمام خاطرات سنگ‌ها در سر من است

سنگ اول بنای نابرادری

سنگ‌های روشن حرای صبح

سنگ‌‌‌‌‌‌‌‌های داغ ظهر مکه

سنگ‌های زخمی غروب کربلا

سنگ‌های شام

باز هم به یاد کودکی

به یاد روستای...

راستی

من دلم کجایی است؟

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8904.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

یادم نمی‌رود، می‌خواستم بمیرم

خیلی! خیلی می‌خواستم بمیرم

اما هنوز زنده‌ام

و نسبت دوری با چشمه‌های جهان دارم

شاید هنوز رودم

حالا خیال می‌کنم

شاید من آن زمان که می‌خواستم بمیرم

اصلا هنوز زنده نبودم!

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8903.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 149

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دیوار حرف ندارد 

در حرف ندارد

من و همسایه حرف نداریم

 خانه ها بی حرف کنار هم نشسته اند

کوچه ها بی حرف از کنار هم می گذرند
 
ماشین ها برای هم بوق می زنند!

 

علی محمد مودب 
 http://moadab.blogfa.com/8903.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 311

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

الف-

 **

 شب مصمم بود

فرصت همراهی ما راستی کم بود

من دلم چون گام‌هایت

   بی‌جهت

     بی‌تاب

گام‌هایت با شتابی دیدنی

همراهی ما را به هم می‌زد

خوش به حال سایه‌ام اما

سایه‌ام با تو قدم می‌زد!

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8902.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بخت است اگر پرنده بمیرد، سخت است اگر که سنگ بماند

سنگی است دل سپرده ی باران، تا در کدام گوشه بخواند

درمانده، درشکسته به راهی، با میخ نعل رهگذران خاک

روزی فتاده از سر کوهی، حاشا که باز شعله فشاند

حاشا که باز بر سر قله، باشد فرودگاه عقابان

حاشا که باز خسته عقابی، بالی به دوش او بتکاند

سنگی است مانده بر کف بازار، شاید که عاشقی رسد از راه

برداردش به گریه ببوسد، برقبر دلبری بنشاند

گاهی که سنگ، سنگ ترازوست، بقال خبره ، خیره سوداست

خوش داردش سبک تر و کم تر ، تا هیچ ، هر قدر بتواند

سنگ است و سخت عاشق دریاست ، ژرفای آن سکوت شناور

یا اینکه بر کناره ساحل خود را رفیق موج بداند

با موج گام رهگذران سنگ، هر بار می جهد به خیالی

بادا که ماجرای جلیلی او را به نازکی بشکاند

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 240

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

باید به دشت‌ها ببریمش

شاید بهار

با دست‌های بادی‌اش

 او را

 از راه ما بردارد

و ریشه‌های سوخته‌اش را

   در دشت‌های ابر بکارد

باید به دشت‌ها ببریمش

از جان ما چه می‌خواهد؟

این سبزه‌روی کوچک

   پشت چراغ قرمز!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 232

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تو از تنهایی من، غربت‌ من، خوب آگاهی!

که ‌تو هم‌خانه‌ای با جان بی‌تابم، تو همراهی

به غیر از حُسن روزافزونت آیا هیچ درمان هست؟

وجودم را که دارد چون فراقت درد جان‌‌کاهی

تو کوهی‌ شعله‌ای! ای طورتر از سینة موسی!

چه خواهد کرد شور جلوه‌گاهت با پرکاهی؟

دهانت بوسه را تعلیم جمع دلربایان داد

چرا پس قسمت این بی‌بضاعت نیست جز آهی؟

به دنبال تو  در بازار، دل چون باد حیران است

خریدی و  نبردی، نازنین‌ِ من! چه می‌خواهی؟

در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است

قناعت کرده‌ام با عشق ماه صاحب‌ جاهی!

هلا ای بدر کامل! رخصتی تا شعله‌ور گردم

هلالی دیده‌ای از چهرة داغم به هر ماهی

پر از پروانه‌های زنده‌ام یا صبح باغستان!

به گل‌های تو مشتاقند این پروانه‌ها گاهی

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 227

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یعنی چه "چند سال گذشته‌ست"؟

از عمر بوسه‌های من و تو

باور نمی‌کنم

این اضطراب چیست؟

هرگز شکوفه‌های بهاری

تقویم را باور نمی‌کنند

وقتی بهار عاشقی ما همیشگی‌ست!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از نخستین نگاه نخستین سحرگاه عالم

در نگاه هراسیده‌ هر چه حوا و آدم

از میان همه دیدنی‌ها و نادیدنی ها

آن‌چه گفتند و دیدند

 از شادی و غم

چشم تو

خوش‌ترین رویداد جهان است

لحظه چشم‌هم‌چشمی عاشقان است!

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گلو می ‌داند و آواز می ‌داند صبوری را

چه خوش می‌ خواند این نزدیک‌دل،اندوهِ دوری را

به داوودی‌ترین الحان، صدا سرگرم اعجاز است

که تا مرهم گذارد واژه‌ واژه،زخم کوری را

صدا بر هم زده بازار منبر را و مُفتی را

گشوده دیده مکتبخانه‌ علم حضوری را

غم پنهان شادی را چه خوش می‌خواند این مطرب

چه کس آموخته آیین عرفان، این چگوری را

چرا شبکورها تن می‌ زنند از تابش بانگش

مگر نو کرده است آهنگ مرغان سحوری را 

کمند افکنده با هر رشته،گیسویش به هر سویی

که می‌ لرزاند از شوق اسارت‌، ‌پای حوری را

 *

چنان زنده است چشمانش که می‌ ترسم براندازد

به مرگی این چنین پاکیزه‌،‌رسم مرده‌شوری را

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شاید

تنها

باید نشست

در سایة مفرّح دیواری و گریست

بسیار راه‌های غلط رفتند

بسیار ره‌رُوان

بسیار ره‌بَران

در دفتر سیاه جهان

دیگر امکان مشق نیست

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دلم رازی است بی‌اندازه رسوا

 گفتنش سخت است

چنان طوفان

که جز در گوش دریا

  گفتنش سخت است

نه از بن‌بست طبعم نیست

   اخلاق غزل این است

تماشایش دل‌انگیز است اما

گفتنش سخت است

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 434

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بیهوده دلت گرفته

 بیهوده!

تا بوده جهان

جهان همین بوده!

باید بروی به دیدنش باید...

باری به هزار سال ابری هم

باران به اتاق تو نمی‌آید!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 268

صفحه قبل 1 صفحه بعد