تبلیغات اینترنتیclose
شعر مودب صفحه دوم
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شسته هزار و نهصد و دو مرده، مرده‌شور
نان حلال زحمت خود خورده مرده‌شور

يك زخم زشت، گوشه چشمش نشسته است
از كودكي مدام بد آورده مرده‌شور

هر روز چند مرده، جوانمرگ، ديده است
در حسرت جواني‌اش افسرده مرده‌شور

گاهي نبوده مرده و بر روي تخت غسل
خوابش به فكر زندگي‌اش برده مرده‌شور

يك روز گل گرفته براي زني عزيز
و بعد گر گرفته و پژمرده مرده‌شور

اين بار جالب است دويي سه نمي‌شود
افسانه نيست، سه نشده، مرده مرده‌شور

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ميان غصه‌ي هر روزه‌ي دو تا نان؛ بوق!
و ترس و رد شدن از خطوط با آن بوق!

دوباره فكر و خيالات جورواجورش
دوباره گيج شدن در شب خيابان، بوق!

چه كار مي‌كني آخر؟! تو- يك زن تنها-
و اين جماعت آدم‌نماي انسان! (بوق!)

دوباره تب كه كند كودك تو مي‌بيني
هزار جور دعا، بي‌دوا و درمان: بوق!

و باز آخر ماه و اجاره‌خانه و فحش
وهرچه هم كه بگويي كه رحم، وجدان، بوق!

و خانواده چه؟! شوهري كه تزريقي است
پدر كه مرده و مادر كه رفته زندان، بوق!

كشيده روسري‌اش را عقب، جلوتر رفت
و فكر كرد به روز عذاب و ايمان، بوق!

و بعد برّه شد و رام شد و قرباني
به برق‌خنده‌ي يك گرگ پشت فرمان، بوق!


 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 239

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خسته از شهوتِ دیوی كه تنش را كاوید

**

 

خسته برگشت به خانه زنِ هرجایی، باز
تا شود هم‌نفسِ ساكتِ تنهایی باز

باز هم رو‌به‌روی آینه‌ی كهنه نشست
تا كند پاك ز رخ رنگِ خودآرایی باز

قطره‌ای اشك به سیمای سپیدش غلتید
خنده زد تلخ كه: هان، گم‌شده! این‌جایی باز؟

باز كبریت به فانوس دل‌آشوبی زد
بلكه سرگرم شود با دلِ سودایی باز

خسته از شهوتِ دیوی كه تنش را كاوید
مانده با بغض و شب و گریه و شیدایی باز

زار در بستر همواره‌ی هق‌هق‌ها خفت
در دلش حسرتِ یك نغمه‌ی لالایی باز

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چی بگم دلم گرفته از همه حلاجیا

خسته ام حسابی از لفاظیا، وراجیا

منجیا غریبن، اما همه جا گفته می شه

نقل گل کاشتنای دروغکی ناجیا

غیرت مردا رو ای ول حاجی!  خیلی دعواها

«کرکری خوندن پرسپولیسیاس با تاجیا»

حاجی دس روی دلم نذار که خونه به خدا

از آتیشی که سوزوندن بعضی از شاباجیا

اونا نازشون خریدار داره اما همیشه

دل ما چوب می خوره تو همه ی حراجیا

 مثل بچه های آدم ما رو آواره می خوان

از بهشتی که خدا خواسته برا اخراجیا

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کو صدای روشنت تا جان خاموشم بجنبد

روشنی در کلبه‌ی قلب فراموشم بجنبد

مانده‌ام رودی تهی، بی‌هیچ جریان زلالی

کو تنی از آب تا قدری در آغوشم بجنبد

تک درختی خسته ام،جاری شو بر من چون نسیمی

بلکه در دست نوازش‌ها سر و گوشم بجنبد

گیسوانت را بیاور؛ پیش‌تر از بوسه‌ی مرگ

پیش از آن‌که مار و عقرب بر سر دوشم بجنبد

*
شاید آری غفلت من بشکند با بودن تو

ماهی‌ای مثل تو چون در برکه‌ی هوشم بجنبد

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

"من بودم و تو بودی و فصل بهار بود"

دل چشمه زلال‌ترین انتظار بود

جوبار چشمم آینه زلف بیدها

گیسوی بیدهای جوان آبشار بود

دل بی‌قرار بود و جهان پرشکوفه بود

دل بی قرار بود و جهان بی‌قرار بود

در سایه هزار شکوفه دو سیب سرخ

شادی در آن میانه به دار و به بار بود

سرسبز مثل سبزترین سرو کاشمر

عهد من و تو بود که سخت استوار بود

در سایه کُنار تو بودی و خوب بود

تو در کِنار بودی و غم برکنار بود

*
دیدار شاعرانه و رویایی تو حیف

دیدار با ستاره دنباله‌دار بود!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 146

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

  برای شهید محمدحسین مودب

**

نسيم زنده صبحي هوا پر است از تو
تمام حافظه كوه‌ها پر است از تو

بهار جلوه لبخند توست بر لب گُل
بهار گُل كه كند باغ ما پر است از تو

قنات روي قنوت نماز تو جاري است
زبان شاخه زمان دعا پر است از تو

دهاتيان غزل گم شدند در شب شهر
سر اهالي اين روستا پر است از تو

هنوز شانه تابوت گريه مي‌طلبد
گرفته بغض گلوي مرا پر است از تو

به گوش مردم خالي حسين سنگين است
غزل سراي سكوتم، صدا پر است از تو


 

  علی محمد مودب

 http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بکش این را به نگاهی که من آن را بکشم!

کمکم کن همه ی دیده وران را بکشم!

 باید از غیرت عشق تو چو چنگیز مغول

روز و شب یکسره ابنای زمان را بکشم!

 مثلا کار من این است که امشب بروم

اصفهان تا به سحر نصف جهان را بکشم!

 صبح از آن جا بپرم بندر عباس و به قهر

تا که آرام شوم پیر و جوان را بکشم

 ببرم عقربه ها را به عقب تا که سرِ

خواندن از ناز تو مرحوم بنان را بکشم!

 یا نه هر طور شده سعی کنم توی دلم

این همه هول و ولا و هیجان را بکشم

 آخرش چاره ام این است گمانم که شبی

خودم این شیفته ی دل نگران را بکشم!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شانه می گیرم که بنشینی مترسک می شوم

ای قناری! با تو من از خویش منفک می شوم

 غیرت توفان نوحم ای سلیمانی بهار!

توی دست نازک تو بادبادک می شوم

 شان سیمرغانه ام باقیست قوی نازکم!

گرچه در دریای مهرت جوجه اردک می شوم!

 بغض تاریخم شکوه گریه های سربلند

تا بخندانم تو را این قدر دلقک می شوم!

 هی نخند ار دوست داری کبریای مرد را

تو نمی بینی که من این جور کوچک می شوم؟!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

١-

 

راستی همراهی آسان است

سخت آسان است!

تا رسیدن به سرآغاز دو‌راهی‌ها

راستی همراهی آسان است!

 ۲-

 ای هیاهوی هستی

هستی بی‌هیاهوی من قابلی نیست

بی‌خیال دلم شو!

یا اگر میل داری که با من بمانی

طاقت موج‌های مرا چون نداری

در کنار سکوت من آرام بنشین

ساعتی ساحلم ‌‌شو !

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 144

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من بازگشته ام

با عروسي بي دريا در سينه ام

همراه زني كه همه منطقه آزاد تجاري را

آورده است به فرود گاه مهر آباد

از بندر چيزي نخريده ام

از بندر چيزي نياورده ام

از جزيره محجوب قشم هم

 چيزي نخريده ام

نه مرواريدي , نه حصير بافته اي

و نه حتي يك DVD كوچك

تنها شعري خوانده ام و بازگشته ام

انگار بلبلي كه بر باغي مبعوث شده بودم

انگار پيامبري كه با گنجشكان بازي مي كردم

چيزي نياورده ام از بندر

جز عكس‌ها و خاطره هايي

از دريا

از لبخند كودكان سيه چرده

و شادي‌هاي كوچك دوستانم

هر چه را برده‌ام آورده‌ام

مثلا چمداني را كه از دوستي ...

مثلا اين دو سكه‌ي طلا را كه نمي‌دانم چرا … ؟ !

مثلا دل‌هاي دو سه سياه چشم را كه مي‌دانم

مثلا دلم را …

نه، بايد وارسی کنم!

 «محمد حسين» مي گفت : دريا را بردار !

دريا كم هم بود

براي زنان كوچكي

كه كودكانشان را

روي شانه خوابانده بودند

پشت در گمرك قشم

زناني كوچك

كه نام همه‌شان «كنيزو» بود

يا نام‌هايي چون خواهرانم داشتند

زناني كوچك

كه در چشمانشان

قابلمه‌هاي غذا مي‌سوخت

كه در چشمانشان

دكل‌هاي نفت مي‌سوخت

كه در چشمانشان

شاعران …

مي‌سوختم !

كه در چشمانشان

 مردانشان غرق مي شدند

«محمد حسين» مي گفت : دريا را بردار !

گفتم : دريا بماند

تا مرغ‌هاي دريايي

از خستگي در آسمان نميرند  

 گفتم : دريا بماند براي ماهي ها

ماهي‌هاي دريا براي جاشوها

جاشوهاي دريا براي دختران بندر

و دختران بندر

تا در ساحل بايستند

و غروب را

تماشايي كنند

«محمد حسين» مي‌گفت : دريا را...

دلم را

يادم آمد

نشستم بالاي سر كارگري كه خوابيده بود

با موجاموج آرام نفس‌هايش

در ادامه‌ي دريا

و دلم را گذاشتم زير سرش

... حالا اتاق « 726 » هتل هرمز

درسينه‌ي من است

با پنجره اي رو به دريا

 با تلویزيوني كه چند كانال ماهواره‌اي دارد

با حمامي كه در وانش

غم‌هايي سنگين

مثل خودم دراز مي‌كشند

و دختران كوچك بندري

هر روز صبح مي‌آيند

و مرتبش مي‌كنند.

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 193

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

١-سقوط در خانه!

 **

قطعه‌های جورچین حسرتی نجیب را

روی هم سوار می‌کند

جوش‌کار

نرده‌های راه‌پله را  کار می‌کند

 حسرت سقوط، تازه می‌شود

برای سیب‌های خانگی

من ولی دلم پر از ترانگی

لحظه بوی باغ‌های خاطرات می‌دهد

یاد مرگ باز هم

دستة گلی

به آب‌های جاری حیات می‌دهد

 در خودم، در آسمان چشم‌های تو

هی سقوط می‌کنم

حیف، حیف، حیف!

عزّ و جزّ دستگاه جوش

هی مرا نجات می‌دهد!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 261

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با آن پتوی مندرس رنگین

پاییز پشت پنجره خوابیده‌است

خورشید پشت ابر

و تک‌درخت پیر سرِ پا
 
... بیدار می‌شوم

بر من کدام حادثه تابیده است؟

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 170

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خسرو آن فریفته

-شاه پورِ شاه پورِ شاه پورِ شاه پورِ شاه پورِ شاه...!-

نامه رسول را که پاره کرد

پشت کاخ های تیسفون شکست

جامه ای به قامت قرون درید!

 تا چه چاره می کنید؟

آی بندگان برده ای سیاه!

هُش که نامه خدای را پاره می کنید!

بیشتر ز هر که تاکنون، شکست می خورید

هُش که از درون شکست می خورید!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 249

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ساده‌تر بگویم

 اهل کوچه‌های خاکی ترانه نیستم

با دقایق وجود،‌ساعت دلم تکان نمی‌خورد

دارم از خودم ناامید می‌شوم

قد حرف‌های عاشقانه نیستم!

من قیافه‌ام به عاشقان نمی‌خورد

سال هاست فکر می‌کنم

من که راسخ و دقیق

چون عمود خیمه‌گاه شرک

با ستون لشکر یزید ایستاده‌ام

کی شهید می‌شوم؟

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 263

صفحه قبل 1 صفحه بعد