تبلیغات اینترنتیclose
شعر مودب صفحه ششم
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یا رسول ا...

 


هر احد خسته تر از تیغ تو ابروی من است

زخمی وحشی این حادثه، پهلوی من است

هر که از کوچه تاریخ گذشته دیده

که کبود از اثر واقعه بازوی من است

تو شکستی که مرا آینه خویش کنی

بی نهایت خبرت از دل صد توی من است

سر پیچیدن با زلف تو  دارد سر من

نیزه ای هست که شاهین ترازوی من است

بسته و خسته دامی و کمندی که منم

جز رضایت چه ضمان دل آهوی من است

 

  علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9106.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 195

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نزدش چه تفاوت عزا و عید است

مرغی که شب سرد قفس را دیده‌ست

فرقی نکند مدینه‌اش با رَبذه

هر جا که ابوذر برود تبعید است

 

 علی محمد مودب

 *******

چون چشمه اگر چند شب و روز بجوشد

چون رود اگر یکسره با خود بخروشد

جز در پی خود نیست که آن گمشده در خویش

دریا شده‌ بیچاره که ماهی بفروشد!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود

شوکران هم بود مستی داشت، ناشیرین نبود

ناله هم از غنچه زار لاله می آمد به گوش

گوش شاعر در شنید سرخوشی سنگین نبود

شک نمک می شد به شوخی بر سر خوان سخن

بی نمک بازی نبود و شاعر بی دین نبود

شعر رسمی داشت روشن، شاعر اسمی داشت نیز

هزل هم آیینگی ها داشت، بی آیین نبود

هر به چندی ابلهی در شعر می پیچید لیک

ابلهی خود شیوه، وانگه درخور تحسین نبود!

شعله در شعله هوس بالید و حکمت دود شد

نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چه كودن و معصوم             

 ازگورواره‌ها

  بدر آمديم و گريستيم

بي دعوت و پرسش

و آنگاه خواب بردمان

 در برزخ پستان و پستانك

 تا رستاخيز دندان‌ها و طمع‌ها

*

هنوز همانم

كه دو دستي چسبيده به جانم

   و مي‌مكد طراوتم را

   جنيني دانا

 كه نمي‌دانم

   كي به دنيا مي‌آيد

*

مي‌پرورمش

 چون كودكي بهانه‌گير

 كه شبانگاهان در اندرونم مي‌گريد

   ومن صداي مادرم را ندارم

   و من انگشتان خواهرم را ندارم

*

عقب مي‌روم در سكون

    و جلو مي‌آيد

  و پر مي‌كند اعضايم را

  نم نمك كه پوك مي‌شوند استخوان‌ها

كي مي‌رسم به مادري

   كه وجودش را

   جنيني چون اندوهي

 سرشار كرده است ؟

   كي با جنينم يكي مي‌شوم ؟

عاشق يا ظالم

  اين‌بار از كدام زهدان

   بر خواهم آمد ؟

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چه سود ار جامة رنگین بپوشد

به لبخندی خنک، با ما بجوشد

گلی که در شب بی‌رحم پاییز

دوباره هر چه دارد می‌فروشد

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باری است برآیینه غباری و ترک هم
با تازگی زخم دلم تازه نمک هم

زآنروز که رفتی دلم از گریه نخفته است
این خانه تکان خورده از این پیشترک هم

دل را که طلایی شده در کوره فتنه
باکی نه که کتمان کندش سنگ محک هم

چون سرمه که با خاک سر کوی تو آمیخت
ما را نتوان یافت به غربال فلک هم

این چار ستون قفس ریخته شاهد
ما نیز ندیدیم از آن وعده دو یک هم

تنها نه منم روضه این مجلس خاکی
از لاله ی داغ است چراغان فدک هم

من تیر بلا بر سرم از سقف فرو ریخت
از تیر سه شعبه زده بر عرش شتک هم

باز آی به ویرانه ما تا که ببینی
تمثال یقینی است نیالوده به شک هم

هستی همه آغشته خونی است مقدس
این فدیه عشق است از این بیشترک هم

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9106.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

زمین شکست، زمان هم، تو هم، جهات شکستند

شکست سقف و شکستی و خاطرات شکستند

صدای خنده کودک شکست و تاب رها شد

درختها همه بی تاب در حیات شکستند

عروسکان جوانمرگ را چگونه نگریم

به کام خاک بسی شاخه ی نبات شکستند

چه نامه ها همه ننوشته ماند تا به قیامت

چقدر خط نهان در نی و دوات شکستند

به عکس کوچک تو خیره ام، شکسته کوچک!

چقدر دل که در این لحظه ها برات شکستند

نرفته دست و دل من، مگر به از تو نوشتن

از آن شب آن شب تیره که دستهات شکستند

 

 

 علی محمد مودب

 http://moadab.blogfa.com/9105.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چشم وا کن که تماشایی دیدار شوم

دیده بگشا که به هوش آیم و بیدار شوم

جلوه کن دخترم ای خاطره صبح ازل

تا من گمشده تر نیز پدیدار شوم

گریه ات را غزل شادتری خواهم خواند

اگر از شاعری غصه سبکبار شوم

بی شک انگار نبوده است و نبودم به جهان

گر نه در آینه چشم تو تکرار شوم

پدر آری پدر! آن واژه که خواهم خندید

سال ها، هر چه به فرمان تو احضار شوم

دخترم! پنجره تازه دیدار خدا

چهره بگشا! نکند یکسره دیوار شوم

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بیهوده به سودای دل خلق نکوشند

ما را نخریدند مگر تا بفروشند

سگ‌های رمه، هار در افتاده به گلّه

انبار و خیابان، همه پر گربه و موش‌اند

دیوی است سیا، غول چراغ فن و تِخنه

وین زمره به خوش‌رقصی او حلقه به ‌گوش‌اند

از خاک شهیدان همه‌سو ناله بلند است

هر چند که با دیدة پر خاک خموش‌اند

فرداست که این بادیه بی شیر بماند

گوساله‌پرستان اگر این‌گونه بدوشند

ای شاخة برخاستة از ریشة کوثر

این فوج نهالان به هوای تو بجوشند

ما را مهل ای پیر به خاموشی این قوم

هر چند همه، شب همه شب، بانگ سروش‌اند!

شلاق تو باید که در این گردنة صعب

پیلان علیل‌اند و ستوران چموش‌اند

از قصة یاران خراسانی خود پرس

کاین طایفه در غربت ری، خانه‌بدوش‌اند

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نوح رمضان* آمد و من خاک نشینم

تا در دل توفان تماشا چه ببینم

نوح رمضان آمد و من مار به دوشم

با جفتی از این گونه، به کشتی چه نشینم

اینک چه نصیبم ز بسا معجز موسی

باری که ز قارون صفتی غرق زمینم

هر بار دمیدند دمی عیسوی افسوس!

گل تر شدم از پیش به عذری که همینم

گفتند هلال رمضان است عیان است

گفتندم و گفتم بگذارید ببینم
 

 

 علی محمد مودب

 


 * (رمضان کشتی نوح است نمانید شما

ترسم آن است که خود را نرسانید شما

(علی رضا قزوه)

 

http://moadab.blogfa.com/9104.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

زندان تیره از نفسش روشنا شده

صد یاکریم گاه قنوتش رها شده

تا دیده کنج خلوت زندان، شکسته بال

در سجده آمده همه جانش دعا شده

از فتنه های سلسله تیرگی تنش

هر بند شرح واقعه نی نوا شده

آزادی است از دو جهان یاد او ولی

زنجیر بس که خورده تنش توتیا شده

این جامه فتاده به  گودال قتلگاه

تصویری از حماسه کرببلا شده

هر گوشه گوشه تربت نوباوگان او

آیینه دار حرمت دین خدا شده

امروز کیمیای جهان سرزمین ماست

این خاک اگر طلا شده هم از رضا شده

معصومه، کوثری است کز امواج حلم و علم

دریای خفته در دل ایران ما شده

دیدیم اینکه تا به ثریا توان رسید

هر دم به یمن پنجره هایی که وا شده

موسای دیگری ست، کنون نیل دیگری ست

فرعون هاست غرقه دام بلا شده

من پابرهنه آمدم از خویشتن برون

ای بشر آن بشارت محزون کجا شده

دریابمان که دربه در نفس سفله ایم

ای کز کرامتت فقرا اغنیا شده

یارا دری گشا که تو باب الحوائجی

دل در سیاهچاله دنیا فنا شده

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بارها با بهارها گفتم

دوست دارم گل همیشه‌بهار

ولی افسوس کوه یخ ماندم

ماند یک عمر پشت شیشه بهار

      

قاصدک‌ها مرا فرا خواندند

بارها صبح و شب به تازه شدن

من ولی چون درختی افتاده

کیف می‌کردم از جنازه شدن

 

روزی انگشت‌های جوباری

قلقلک داد ریشه‌هایم را

حیف اما نشد که هضم کند

حجم سنگین دست و پایم را

 

چون فسیل پرنده‌ای ویران

بال‌هایم به ناکجا وا بود

گفته بودم که می‌پرم اما

پشت هر جمله‌ام صد اما بود

 

نوبهارا! به آذرخش بگو

دستگیر درخت پیر شود

بر من و موریانه‌های هراس

بزند پیش از آن‌که دیر شود!

 

  علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9101.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سوگوارم چون درختی‌، ریشه‌های خویش را

کز چه کژ برداشتم آن روز پای خویش را
 
سرفه کردم‌، کوه لرزید و امانت باز ماند

جراتی کو تا بلرزانم صدای خویش را
 
رنج‌ها می‌بیند از من، هر که بر گِرد من است

بس که دارم گردباد آسا هوای خویش را
 
عرضه کردم از چه رو بر دلّه‌گان کوی عشق

راست همچون استخوان، مهر و وفای خویش را

من که پابوس در شاه غریبانم چرا

در غریبی‌ها بجویم آشنای خویش را

در حریم امن عترت، احترامی داشتم

در به در کردم دل بی‌ماجرای خویش را

من که مدحت‌گوی اصحاب کِسایم در سخن

از چه بر هر ناکس افکندم ردای خویش را

بر نی تن ماندم و پوسیدم و مختار‌وار

با سر نی وانهادم مقتدای خویش را

دلو‌گون افکندمت در چاه هر چشم سفید

چشم من آوخ! ندانستم بهای خویش را

چشم من آوخ! ندانستم که یوسف خود منم

باختم یک‌سر همه سرمایه‌های خویش را

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9011.aspx
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افسوس

 

 

در خیل تو خواستم سواری باشم

در لشگر تو طلایه داری باشم

افسوس که هیچ بودم آنقدر که باد

نگذاشت در این هوا غباری باشم

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گم شدم در این شب سنگی مرا پیدا کنید

از خیابان های دلتنگی مرا پیدا کنید

مثل دریا تشنه طعم هزاران بوسه ام

آه ماهیها به هر رنگی مرا پیدا کنید

زخمی ام از چشمهای نازنین، شمشیرها

در هیاهوی چنین جنگی مرا پیدا کنید

مثل ریگی زیر پای آبشار صخره ها

از هجوم این همه لنگی مرا پیدا کنید

دل قناری زیست اما در لک آواز مرد

خاک شد با سوت آهنگی مرا پیدا کنید

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9011.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 185

صفحه قبل 1 صفحه بعد