تبلیغات اینترنتیclose
شعر مودب صفحه هفتم
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آقا جون نماز بارون بخونین تا بباره

 **

چشمه‌ها خشکیده‌، دنیا دیگه طاقت نداره

حتی کوه هم دیگه داره نم‌نمک کم می‌آره

قربون نگاه گرمتون‌، دلامون یخ زده

آخه روشنی نداره دیگه ماه و ستاره

پا به چشم ما بذارین‌، چشمه ها روون بشن

تا قدمگاه شما بِشن دلامون دوباره

ما رُ قدر آهو قابل نمی‌دونین آقاجون !

آره خب دلای ما اسیره‌، قابل نداره

چش رو هم نمی‌ذاریم‌، پیش جمالتون آقا

حال عاشقی همینِ، اگه دنیا بذاره

خوش به حال کسی که تو حرم عشق شما

سر بذاره به زمین سجده و بر نداره

شما همنشین برده‌ها و بنده‌ها بودین

به خدا که بندگی‌تون برا ما افتخاره

دنیا داره جیگر انارا رُ خون می‌کُنه

دست گلچین داره انگورای سمی می‌کاره

دستای آلوده بالا نمی‌رن رو به خدا

آقا جون نماز  بارون بخونین تا بباره

 

 

 علی محمد مودب

 http://moadab.blogfa.com/9110.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بادبان -سینه چاک توفان ها

(به یوسفعلی میرشکاک)

 ** 

 بادبان -سینه چاک توفان ها-

دل به دریا زده است تا به ابد

خمره خالی ست از شراب اما

دل سفالی که  مست تا به ابد

 

بادها را بکش به دنبالت

موج ها را ببر به اقیانوس

موج دریای خویشتن تا کی ؟

بهل ای رود سر به اقیانوس

 

بیرق فتح قله های جهان

گیسوی لحظه های سرکش توست

در شب سرد و کور سنگستان

دل ما گرم رقص آتش توست

 

 ای کهن سال سرو ایرانی!

خطر برگ برگ ما بنویس

های ققنوس شعله های حیات!

از سفرهای مرگ ما بنویس

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9110.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یخ بسته که بودم نخی از نور تو تابید

تا راه مرا برد به پیراهن خورشید

یخ بسته که بودم، به تنور تو نشستم

در حسرت توفان تو تا لحظه ی تایید

دلگرم به دیدار تو کی هیمه ی دنیاست؟

کز شعله تفاوت کندش سایه گه بید

در فهم پرستو ز ارسطو چه توقع؟

این فلسفه ها را مگر از فیل بپرسید

گهگاه به نزدیک خیال تو خرابم

ای یاد تو جمعیت آبادی تبعید

دل می طپد از عشق تو، مشتی است نمونه

گفتی که اگر دل بتواند، بتوانید!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

برگ برگ

شاخه شاخه، دسته دسته

     دست دست!

گلفروش خردسال را

باد برده است!

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سرشاخه های جوشی ، جوش شکوفه دارند

**

 


سرریز از ترانه، سرشار از بهارند

سرشاخه های جوشی ، جوش شکوفه دارند

هر شاخه صد پرنده، هر حنجره صد آواز

در سایه شان همیشه آواز ها به بارند

گلها شکیل و مومن، گلها رشید و روشن

تصویر آفتاب است هر دانه ای بکارند

جوبارها زلالند در سایه سار آن ها

خود گرچه گاه تاریک، گمگشته در غبارند

آرامش بسا گل از شانه های آنهاست

هرچند با نسیمی آرام بی قرارند

در کوهسار رویا، محکم تر از حقیقت

سرشاخه ها به جوشند زین گونه بی شمارند

‫سرشاخه های جوشی، آغاز رودخانه

‫دریایی از شکوفه، در چشم چشمه سارند

دل گرم مهر خورشید، سر گرم با شکفتن

مثل همیشه حتی وقتی که داغدارند

 

سرشاخه های جوشی با پوشش شکوفه

تزیین جاده های غمگین انتظارند

 

علی محمد مودب  

 

   تسلیتی به سیدوحید سمنانی و مبین اردستانی در سوگ عموخلیل

**

جوشی در روستای ما تقی آباد بالا جام ، به آدم غمخور می گویند

، غمخوار همه کس و هر چیزی

 

علی محمد مودب  

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 284

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هوا برخاست، ما برخاستیم و شهر کوچک بود

و «آزادی» ـ عروس شهر ـ در چشمت عروسک بود

زمین جا ماند، دریا ابر شد، هم‌پای ما آمد

زمین خشکش زد و واماند، خیلی بی‌تو دلقک بود!

تو را دزدیده بودم از زمین کوچک مردم

تو بودی حاصل سال زمین، باقی مترسک بود

جهان من شدی، با من شدی؛ دنیا دلش می‌سوخت

دلم دنیا که شد، دنیای من بازیچه‌ی شک بود

جهان آمد بیاشوبد مرا، یعنی تو را، کم شد

و روی صندلی خم شد، خجل شد، بعد کودک بود

«دکی دک دک دکی!»، در کودکی‌ها گم شدی با من

نگاهم را نمی‌فهمید کودک، محو عینک بود

تو می‌گفتی نمی‌فهمم، نمی‌فهمیدمش من هم!

قشنگش هم همین جوری است، بازی راستی تک بود

هواپیما خودش را کشت تا ما را زمینی کرد

چراغان تو می‌شد شهر غمگینم، مبارک بود

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 302

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عشق ما نامه ای است رد نشده

**  

عشق ما نامه ای است رد نشده

مثل جرمی که مستند نشده!

تو همه بغض، بغض آن که چرا

آنچه باید و  می شود  نشده

راستی هم چه غنچه ای هستی!

خنده لبهات را بلد نشده

یا چه متنی است قلب غافل من

نکته هایی که گوشزد نشده

تو خودت رود رود یخ زده ای

دل بیچاره ام که سد نشده

دو دل آشنا! چه توفیقی!

با تو هستم غریبه! بد نشده!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 264

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مگر این کهکشان ها جز غبار کربلا چیزی است

 **


غبار کربلا دشت بلا حاشا که بنشیند  

مگر این ماجرا آرام دارد تا که بنشیند

هزاران شعله جاوید در هر گوشه رقصان است

ندارد ورنه هر پروانه ای پروا که بنشیند

مگر این کهکشان ها جز غبار کربلا چیزی است

مگر مهلت گرفت از فتنه این غوغا که بنشیند

چه دریایی است دریایی که از توفان بپرهیزد

چه مردابی است هول انگیز آن دریا که بنشیند

اسیر داغ عاشوراست با فوجی کبوتر دل

کجا کنج قفس بیچاره یابد جا که بنشیند

دوباره قامت یاد علی اکبر قیامت کرد

قیامت چیست یادش در دل لیلا که بنشیند

غبار کربلا برخاست، اسبی بی سوار آمد

غبار دیگری باید، سواری تا که بنشیند

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/post-245.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چرا به گوش تو از آتش نهان گفتن؟

خوش است در نظر طفل، داستان گفتن

ز عالمی دگرم، چشم دیدنم دگر است

به کور دل، سخن دل نمی توان گفتن

کنون که زمره بوزینه، گرم شبتابند

بخواب مرغک دانا! چه سودشان گفتن؟

در این سیاه که هر کوچه تیزبازاری است

شکسته نرخ مرا سخت، رایگان گفتن

تنور حضرت صادق، مگر نه مکتب ماست

چگونه مدرسه شد صرف آب و نان گفتن

به آن گلوی بریده، چقدر مدیونم

که یاد داد مرا شعر خون چکان گفتن

بهل به روز قیامت حدیث هجران را

که وقت نیست از آن غم در این جهان گفتن

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 281

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کودکی که بازی می کند

گاهی گم می شود

اما کودکی که گم می شود

هیچگاه بازی نمی کند

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 254

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد

که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد

سری گردن کشید از مرگ، قدر نیزه‌ای روزی

که نامش آفتاب جان سرگردان ما باشد

لبش بر نیزه قرآن خواند تا ثقلین جمع آیند

لبش بر نیزه قرآن خواند تا قرآن ما باشد

چراغ چشم‌هایش زیر نعل اسب‌ها می سوخت

که مصباح الهدای دیده حیران ما باشد

لب و دندان او را چوب زد دست ستم باری

که طعم خیزران همواره با دندان ما باشد

کنون ننگ است ما را تا به محشر، مرگ در بستر

حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 292

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

امام حسین ع : لو تُرِکَ القَطا لَنام

** 

داره صدای پا می‌یاد ،صدایی آشنا می‌یاد

یه قافله یواش یواش، به سمت کربلا می‌یاد

یه دختر سه چار ساله‌، سوار اسب آقاشه

چارقد گلدار سرشه‌، کفشای ململی پاشه

بچه می‌گِه : بابا دیگه بر نمی‌گردیم مدینه ؟

می‌گِه: نه جون بابا‌جون‌! آخر قصه همینه

اگه می‌شد، از آشیون پرنده پر نمی‌کشید

کار بابایی شما به این سفر نمی‌کشید

بچه نمی‌دونه چرا ، آقا از این چیزا می‌گه

دل می‌ده نم‌نمک به خواب‌، عمه براش لالا می‌گِه

فِک می‌کنه خواب می‌بینه‌، داره چشماشو می‌ماله

می‌دوه روی شن داغ‌، یه دختر سه چار ساله

کفشای مخملی‌ش کجاس‌؟ برگ گُلاش زخمی شده

یکی نمی‌پرسه چرا: خانوم کوچولو! چی شده‌؟

تو دست بوته‌های خار‌، چارقد دختر می‌سوزه

قصه به اینجا که رسید‌، تموم دفتر می‌سوزه

به یاد این تشنگیا، سینة کوثر می‌سوزه

با آه دشت کربلا‌، صحرای محشر می‌سوزه

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ظهر عاشورا تموم کاینات

خیره می‌شن به زمین کربلا

انگاری آسمونا حلقه می‌شن

برا سرخی نگین کربلا

 

سر سرگردوني‌اَن حسينيا

هر جا نيزه باشه، گردن مي‌کشن

نمي‌شِه ظلمو تحمل بکنن

حتی وقتي که همه شهيد بشن

 

تا دمي که وارث خون حسين

مث ماه از ابر غيبت در بياد

مي‌سوزن تو دل ظلمت، مث شمع

تا که شب بشکنه و سحر بياد

 

شیعه مرتضی تا جونی داره

موندة قلدر و یاغی نمی‌شه

مرگه زندگي با ذلت برا ما

اینه حرف کربلا تا همیشه

 

تو دل هر ذره‌ای یه رودخونه‌اس

که یزیدیا جلو اون وایسادن

ماها چون دور حسین خیمه زدیم

نمی‌خوان به بچه‌هامون آب بِدن

 

مرگه زندگي با ذلت برا ما

اينو حنجراي خوني مي‌خونن

رمز سقاهامون‌، اسم عباسه

اونا که فراتُ بستن بدونن

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 250

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

يکي بود، يکي نبود، بود و نبود صف کشيدن

اونايي بودن و هستن، که خداشونُ ديدن

هر کي چِش داش، دل به دريا مي‌زد و راهي مي‌شد

ريگا و سنگا، صداي چشمه رُ نمي‌شنيدن

بعضی سيبا، عمري آويزون شاخه‌ها بودن

ظهر عاشورا که شد، سر بزنگاه رسيدن

زِلّ گرما بود و باروناي غيبي مي‌اومد

اونا که بذر قابل‌داري بودن، قد کشيدن

دیگه دنیا هر چی داش رو کرد و دستای غروب

سيباي سرخ وصالُ سر نيزه‌ها چيدن

تلخ و شيرينش يه خوابه دنيا، آقا گفت و رفت

يه‌دفه هفتاد و دو کبوتر از خواب پريدن

 

علی محمد مودب  

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

جهان تنگي كوچك است

   از دريا كه سخن مي‌گويي

و كلمه‌هاي من

   شناكنان

 به دهان تو مي‌شتابند

نيوتن

  به عكس‌العملي مناسب مي‌انديشد

  ماهي‌ها جا عوض مي‌كنند

نيوتن

  با گچ مي‌كوبد به پيشاني‌ام

همه‌ي سيب‌هاي جهان را

  برسرم تكانده‌اي

دارم نم‌نمك مي‌فهمم

  جاذبه يعني چه؟

 گوشي را مي‌گذاري

سيب را برمي‌دارم

ماهي‌ها

 همچنان در سيم‌ها شنا مي‌كنند

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 133

صفحه قبل 1 صفحه بعد