تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عشق ما نامه ای است رد نشده

**  

عشق ما نامه ای است رد نشده

مثل جرمی که مستند نشده!

تو همه بغض، بغض آن که چرا

آنچه باید و  می شود  نشده

راستی هم چه غنچه ای هستی!

خنده لبهات را بلد نشده

یا چه متنی است قلب غافل من

نکته هایی که گوشزد نشده

تو خودت رود رود یخ زده ای

دل بیچاره ام که سد نشده

دو دل آشنا! چه توفیقی!

با تو هستم غریبه! بد نشده!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مگر این کهکشان ها جز غبار کربلا چیزی است

 **


غبار کربلا دشت بلا حاشا که بنشیند  

مگر این ماجرا آرام دارد تا که بنشیند

هزاران شعله جاوید در هر گوشه رقصان است

ندارد ورنه هر پروانه ای پروا که بنشیند

مگر این کهکشان ها جز غبار کربلا چیزی است

مگر مهلت گرفت از فتنه این غوغا که بنشیند

چه دریایی است دریایی که از توفان بپرهیزد

چه مردابی است هول انگیز آن دریا که بنشیند

اسیر داغ عاشوراست با فوجی کبوتر دل

کجا کنج قفس بیچاره یابد جا که بنشیند

دوباره قامت یاد علی اکبر قیامت کرد

قیامت چیست یادش در دل لیلا که بنشیند

غبار کربلا برخاست، اسبی بی سوار آمد

غبار دیگری باید، سواری تا که بنشیند

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/post-245.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چرا به گوش تو از آتش نهان گفتن؟

خوش است در نظر طفل، داستان گفتن

ز عالمی دگرم، چشم دیدنم دگر است

به کور دل، سخن دل نمی توان گفتن

کنون که زمره بوزینه، گرم شبتابند

بخواب مرغک دانا! چه سودشان گفتن؟

در این سیاه که هر کوچه تیزبازاری است

شکسته نرخ مرا سخت، رایگان گفتن

تنور حضرت صادق، مگر نه مکتب ماست

چگونه مدرسه شد صرف آب و نان گفتن

به آن گلوی بریده، چقدر مدیونم

که یاد داد مرا شعر خون چکان گفتن

بهل به روز قیامت حدیث هجران را

که وقت نیست از آن غم در این جهان گفتن

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کودکی که بازی می کند

گاهی گم می شود

اما کودکی که گم می شود

هیچگاه بازی نمی کند

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 263

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد

که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد

سری گردن کشید از مرگ، قدر نیزه‌ای روزی

که نامش آفتاب جان سرگردان ما باشد

لبش بر نیزه قرآن خواند تا ثقلین جمع آیند

لبش بر نیزه قرآن خواند تا قرآن ما باشد

چراغ چشم‌هایش زیر نعل اسب‌ها می سوخت

که مصباح الهدای دیده حیران ما باشد

لب و دندان او را چوب زد دست ستم باری

که طعم خیزران همواره با دندان ما باشد

کنون ننگ است ما را تا به محشر، مرگ در بستر

حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 301

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

امام حسین ع : لو تُرِکَ القَطا لَنام

** 

داره صدای پا می‌یاد ،صدایی آشنا می‌یاد

یه قافله یواش یواش، به سمت کربلا می‌یاد

یه دختر سه چار ساله‌، سوار اسب آقاشه

چارقد گلدار سرشه‌، کفشای ململی پاشه

بچه می‌گِه : بابا دیگه بر نمی‌گردیم مدینه ؟

می‌گِه: نه جون بابا‌جون‌! آخر قصه همینه

اگه می‌شد، از آشیون پرنده پر نمی‌کشید

کار بابایی شما به این سفر نمی‌کشید

بچه نمی‌دونه چرا ، آقا از این چیزا می‌گه

دل می‌ده نم‌نمک به خواب‌، عمه براش لالا می‌گِه

فِک می‌کنه خواب می‌بینه‌، داره چشماشو می‌ماله

می‌دوه روی شن داغ‌، یه دختر سه چار ساله

کفشای مخملی‌ش کجاس‌؟ برگ گُلاش زخمی شده

یکی نمی‌پرسه چرا: خانوم کوچولو! چی شده‌؟

تو دست بوته‌های خار‌، چارقد دختر می‌سوزه

قصه به اینجا که رسید‌، تموم دفتر می‌سوزه

به یاد این تشنگیا، سینة کوثر می‌سوزه

با آه دشت کربلا‌، صحرای محشر می‌سوزه

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ظهر عاشورا تموم کاینات

خیره می‌شن به زمین کربلا

انگاری آسمونا حلقه می‌شن

برا سرخی نگین کربلا

 

سر سرگردوني‌اَن حسينيا

هر جا نيزه باشه، گردن مي‌کشن

نمي‌شِه ظلمو تحمل بکنن

حتی وقتي که همه شهيد بشن

 

تا دمي که وارث خون حسين

مث ماه از ابر غيبت در بياد

مي‌سوزن تو دل ظلمت، مث شمع

تا که شب بشکنه و سحر بياد

 

شیعه مرتضی تا جونی داره

موندة قلدر و یاغی نمی‌شه

مرگه زندگي با ذلت برا ما

اینه حرف کربلا تا همیشه

 

تو دل هر ذره‌ای یه رودخونه‌اس

که یزیدیا جلو اون وایسادن

ماها چون دور حسین خیمه زدیم

نمی‌خوان به بچه‌هامون آب بِدن

 

مرگه زندگي با ذلت برا ما

اينو حنجراي خوني مي‌خونن

رمز سقاهامون‌، اسم عباسه

اونا که فراتُ بستن بدونن

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 261

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

يکي بود، يکي نبود، بود و نبود صف کشيدن

اونايي بودن و هستن، که خداشونُ ديدن

هر کي چِش داش، دل به دريا مي‌زد و راهي مي‌شد

ريگا و سنگا، صداي چشمه رُ نمي‌شنيدن

بعضی سيبا، عمري آويزون شاخه‌ها بودن

ظهر عاشورا که شد، سر بزنگاه رسيدن

زِلّ گرما بود و باروناي غيبي مي‌اومد

اونا که بذر قابل‌داري بودن، قد کشيدن

دیگه دنیا هر چی داش رو کرد و دستای غروب

سيباي سرخ وصالُ سر نيزه‌ها چيدن

تلخ و شيرينش يه خوابه دنيا، آقا گفت و رفت

يه‌دفه هفتاد و دو کبوتر از خواب پريدن

 

علی محمد مودب  

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 274

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

جهان تنگي كوچك است

   از دريا كه سخن مي‌گويي

و كلمه‌هاي من

   شناكنان

 به دهان تو مي‌شتابند

نيوتن

  به عكس‌العملي مناسب مي‌انديشد

  ماهي‌ها جا عوض مي‌كنند

نيوتن

  با گچ مي‌كوبد به پيشاني‌ام

همه‌ي سيب‌هاي جهان را

  برسرم تكانده‌اي

دارم نم‌نمك مي‌فهمم

  جاذبه يعني چه؟

 گوشي را مي‌گذاري

سيب را برمي‌دارم

ماهي‌ها

 همچنان در سيم‌ها شنا مي‌كنند

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یا رسول ا...

 


هر احد خسته تر از تیغ تو ابروی من است

زخمی وحشی این حادثه، پهلوی من است

هر که از کوچه تاریخ گذشته دیده

که کبود از اثر واقعه بازوی من است

تو شکستی که مرا آینه خویش کنی

بی نهایت خبرت از دل صد توی من است

سر پیچیدن با زلف تو  دارد سر من

نیزه ای هست که شاهین ترازوی من است

بسته و خسته دامی و کمندی که منم

جز رضایت چه ضمان دل آهوی من است

 

  علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9106.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 195

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نزدش چه تفاوت عزا و عید است

مرغی که شب سرد قفس را دیده‌ست

فرقی نکند مدینه‌اش با رَبذه

هر جا که ابوذر برود تبعید است

 

 علی محمد مودب

 *******

چون چشمه اگر چند شب و روز بجوشد

چون رود اگر یکسره با خود بخروشد

جز در پی خود نیست که آن گمشده در خویش

دریا شده‌ بیچاره که ماهی بفروشد!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود

شوکران هم بود مستی داشت، ناشیرین نبود

ناله هم از غنچه زار لاله می آمد به گوش

گوش شاعر در شنید سرخوشی سنگین نبود

شک نمک می شد به شوخی بر سر خوان سخن

بی نمک بازی نبود و شاعر بی دین نبود

شعر رسمی داشت روشن، شاعر اسمی داشت نیز

هزل هم آیینگی ها داشت، بی آیین نبود

هر به چندی ابلهی در شعر می پیچید لیک

ابلهی خود شیوه، وانگه درخور تحسین نبود!

شعله در شعله هوس بالید و حکمت دود شد

نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چه كودن و معصوم             

 ازگورواره‌ها

  بدر آمديم و گريستيم

بي دعوت و پرسش

و آنگاه خواب بردمان

 در برزخ پستان و پستانك

 تا رستاخيز دندان‌ها و طمع‌ها

*

هنوز همانم

كه دو دستي چسبيده به جانم

   و مي‌مكد طراوتم را

   جنيني دانا

 كه نمي‌دانم

   كي به دنيا مي‌آيد

*

مي‌پرورمش

 چون كودكي بهانه‌گير

 كه شبانگاهان در اندرونم مي‌گريد

   ومن صداي مادرم را ندارم

   و من انگشتان خواهرم را ندارم

*

عقب مي‌روم در سكون

    و جلو مي‌آيد

  و پر مي‌كند اعضايم را

  نم نمك كه پوك مي‌شوند استخوان‌ها

كي مي‌رسم به مادري

   كه وجودش را

   جنيني چون اندوهي

 سرشار كرده است ؟

   كي با جنينم يكي مي‌شوم ؟

عاشق يا ظالم

  اين‌بار از كدام زهدان

   بر خواهم آمد ؟

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چه سود ار جامة رنگین بپوشد

به لبخندی خنک، با ما بجوشد

گلی که در شب بی‌رحم پاییز

دوباره هر چه دارد می‌فروشد

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9107.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باری است برآیینه غباری و ترک هم
با تازگی زخم دلم تازه نمک هم

زآنروز که رفتی دلم از گریه نخفته است
این خانه تکان خورده از این پیشترک هم

دل را که طلایی شده در کوره فتنه
باکی نه که کتمان کندش سنگ محک هم

چون سرمه که با خاک سر کوی تو آمیخت
ما را نتوان یافت به غربال فلک هم

این چار ستون قفس ریخته شاهد
ما نیز ندیدیم از آن وعده دو یک هم

تنها نه منم روضه این مجلس خاکی
از لاله ی داغ است چراغان فدک هم

من تیر بلا بر سرم از سقف فرو ریخت
از تیر سه شعبه زده بر عرش شتک هم

باز آی به ویرانه ما تا که ببینی
تمثال یقینی است نیالوده به شک هم

هستی همه آغشته خونی است مقدس
این فدیه عشق است از این بیشترک هم

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9106.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه ششم, | بازديد : 184