تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در صدایت بهترین آهنگ ها را جمع کن
نغمه تنهایی دلتنگ ها را جمع کن

خسته ام از جلوه های رنگ رنگ روزگار
نازنین! جارو بیاور، رنگ ها را جمع کن

رودم، آری می روم، اما تو محض عاشقی
از مسیلم بغض ها و سنگ ها را جمع کن

با تو اقیانوسی آرامم، فقط از ساحلم
دانه دانه لاشه خرچنگ ها را جمع کن

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9004.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اشکال از من است

اشکال از من است

که از در آمدم

به دیدن شما

که محو چهره‌های پنجره هستید.

چهره‌هایی محو

 که در خواب

و در بیداری

می‌آیند، می‌آیند، می‌آیند

آن‌قدر که چهره شما هم محو شود

وقتی شما فکر می‌کنید

که چقدر چهره محو به شما می‌آید!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9004.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 191

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آخرش یک روز من دنبال کارم می‌روم

می‌روم یک‌روزی آقا می‌گذارم می‌روم

با هزاران بند یعنی قدر آهو نیستم

من که این‌جا این‌قَدَر بی‌اعتبارم می‌روم

شب، تمام نورها را از زمین دزدیده است

عشق را پیشت امانت می‌گذارم می‌روم

دست‌هایت را ضریح سایه‌های من نکن

اشک این همسایه‌ها را در بیارم می‌روم

*
 بی‌خیال چشم‌هایت می‌شوم، گفتم ولی

دست‌کم حالا نگاهم کن که دارم می‌روم

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 305

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سهم من دریاست‌، باران است‌، سهم باران را نمی‌دانم

زیر باران زنده‌تر هستم ، زیر باران زنده می‌مانم

ایستاده روی ایوان‌ها‌،  با دهان باز گلدان‌ها

می‌کشم فریاد تا شاید چشم سرما را بترسانم

بی مجوز‌، بی گذرنامه‌، بی حکایت‌، بی سفرنامه

هر طرف تِی می‌کشد باران‌، من سپوری پیر می‌مانم

من نمی‌گویم زمین چرکین‌، من نمی‌گویم هوا سرد است

هر طرف تِی می‌کشد باران‌، من برایش شعر می‌خوانم

چون سلامی گرم‌، چون قلبم‌، پاسخی از کس نمی‌خواهم

خوب می‌دانم یخ دنیا‌، وا نخواهد شد به فرمانم

شاعرم اما نمی‌خواهم زشت و خِنزرْ پِنزری باشم

خوش ندارم با پز شاعر باز سیگاری بگیرانم!

دلقکم اما نه محض نان‌، من اداهای شما هستم

عزم دارم تا بخندانم، مردمان را تا بگریانم

خوب می‌دانم زمین چرکین‌، خوب می‌دانم هوا سرد است

چون که در اخبار می‌بینم‌، چون که در اخبار می‌خوانم!

خوب می‌دانم که در دنیا گرگ‌ها و گوسفندان‌اند

من ولی سرشار ایمانم‌، من ولی تا هستم انسانم

 مردمان دریای اندوه‌اند‌، کوه‌های هول‌ناک یخ

آب خواهد کردشان آخر‌، چشم‌های رو به پایانم

 

 علی محمد مودب

آذر 85-تهران

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 199

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

سلام گرگ بی‌خود نیست در هنگام چوپانی

تو با یک عشوه، صد رشوه طلب کردی و وارفتم

ندانی قدر ناز ای دل مگر وقتی که در مانی!

گشاد کار مشتاقان، کشوی میز دلبند است

بگو حرف دلت را با اشارت‌های پنهانی

ندارم کار با زلف سیاه و تیغ ابرویت

دهی کام دل ما را سبیلی گر بجنبانی

فدای مدرک قلابی‌ات، صد مجلس عشاق

حسودان می‌زنند این حرف‌های بند تنبانی

*

کنون تقدیر ما با تیزی کِلک تو افتاده است

که تو نادیده امضا می‌کنی، ننوشته می‌خوانی

 

 

علی محمد مودب  

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

۱-

 

تا شانه به گیسوی خم اندر خم زد

آتش به تمام عالم و آدم زد

لیلی به دو تار موی ناقابل خویش

امنیت اجتماع را بر هم زد!

۲-

 یارا یارا دوباره یارا یارا !

هنگانده غم تو میدیا را یارا !

ویروس کشی خاطر ما طلبت

برگرد و ببند پیچ کیس ما را !

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آرام در رثای خودم گریه می‌کنم

در مجلس عزای خودم گریه می‌کنم

یک گوشه می نشینم و هی مثل بچه ها

لج می‌کنم برای خودم، گریه می‌کنم

چونان مسافری که کسی نیست خویش او

چون چشمه پشت پای خودم گریه می‌کنم

پیش چراغ‌های جهان سرخ می‌شوم

از شرم چشم‌های خودم گریه می‌‌کنم

بسیار ساده‌ام من آواره، مدتی است

با یاد روستای خودم گریه می‌کنم

ای دل عجیب خسته‌ام از درد مردمان

امشب فقط به ‌جای خودم گریه می‌کنم

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


مستطيع حج تقوي مي‌كند يادت مرا
 

 **

قصه چشم تو را آهو به آهو مي‌برد

باد تا مي‌آيد از لبخند گل بو مي‌برد

سرو گردن مي‌كشد گلدسته‌قد تو را

سبزه حظ خويشتن را بي‌هياهو مي‌برد

صبح از روي تو تقليد شكفتن مي‌كند

شب ولي دزديده خط از طرز گيسو مي‌برد

نه روایات تو را تنها كه زنجير طلاست

خاك پايت را ترازو از ترازو مي‌برد

دست بيضاي تو، حتي بي‌عصا، موساي طوس!

رونق از بازار گرم هرچه جادو مي‌برد

درپي هرگام تو، بي‌خويش مي‌گردد زمين

پابه هرجا مي‌گذاري، سجده آن‌سو مي‌برد

مستطيع حج تقوي مي‌كند يادت مرا

باد را با خود به درياها، پرقو مي‌برد

شرط توحيد است چشمان تو، اشك من گواست

گريه را لبخنده‌ي عدل تو از رو مي‌برد

درضريح زرنگاري عشق زنداني شده است

آخر اما بازي تاريخ را او مي‌برد

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 306

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

  یا علی ابن موسی‌الرضا ع

 

**

یله کن باز نظر را که غزالی بزند

دلی از عاشق در حال زوالی بزند

می‌زند تن به قفس، کفتر دل تا بپرد

دور گلدستة قدت پر و بالی بزند

با نگاه تو دل سوخته، ماهی شده تا

غوطه در صحن چنین آب زلالی بزند

چون شود روی تو بر دیدة مخمور حرام

بی‌مرام است اگر لب به حلالی بزند

*
دل آهوی مرا عاقبت آزاد کند

چه کند؟ خوش تر از این قصه مثالی بزند

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه پنجم, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

این هم از قصه امشب من
 

 **

 

شب، شب خانه ای تنگ و تاریک

"دای" *و در ناصمیمانه‌، مرموز

"درچه "*حیران و ترسیده از سقف

سینة شب پر از کینه روز

 

خفته پهلوی گهواره طفل

مادری خسته از سختی کار

ناگه این مادر خسته جان را

می کند گریه طفل بیدار

 

می زند زخمه بر تار "باونوج"*

چنگ بیماری کهنه طفل

 باز تکرار دردی قدیمی است

گریه و زاری کهنه طفل

 

می جهد مادر و می تکاند

باز گهواره کودکش را

می تکاند به نرمی مگر خواب

  پر کند دیده کوچکش را

 

خسته و گیج و آهسته مادر

ناله سر داده لالا لالایی

ناله ها می کند از زمانه

عاشقی ،بی کسی ، بی وفایی

 

لای لالا لالا شاخه ی انارم

لای لالا لالا گلبرگ زیره

رفته زن گیره بابا به غربت

آخ الهی عروسش بمیره

 

لای لالا طفلک ناز مادر

قد بلند و رشید و دلیر شه

وای که تا پا بذاره تو کوچه

بش دل صد تا دختر اسیر شه

 

لای لالا لالا دلبند مادر

زنده باشم برات زن بگیرم

دوس دارم" مین*" عروسی ات برقصم

کاش ننه تا عروسی ات نمیرم

 

مادر خسته با ذوق این فکر

 دست‌ها را به "بازی*" تکان داد

تا برقصد برای عروسی‌اش

پیش گهواره تازه داماد

 

تا تکان داد، دنیا تکان خورد

وحشتی تیره در خانه غرید

سنگ و گل ریخت‌، چون نقل شادی

"دای"آوار شد ،  سقف "لمبید"

 

حجله شد گور این تازه داماد

بی عروسی و بی شادمانی

مرد لالایی ای نیم گفته

بر لب مادر نیمه جانی

 

مثل این زلزله می تکاند

خانه آرزو را تب من

این هم از شادی بینوایان

این هم از قصه امشب من

 

 علی محمد مودب

*برای  زلزله قاین سروده شد و نخستین بار،

دو روز پس از زلزله بم در روزنامه همشهری منتشر شد

* بانوج :  نوعی گهواره  دست ساز روستایی در گویش مردمان جنوب خراسان * دای : دیوار* درچه: در کوچک ، پنجره   * لمبید : فرو ریخت *مین : میان ،در* بازی: رقص

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه چهارم, | بازديد : 279

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

(به آستان مقدس حضرت سید الکریم)

 

**

از بلبلان هماره پیام تو را شنید

گل جامه چاک کرد ، چو نام تو را شنید
 
رونق نداشت گلشن ایران بدون تو

سرسبز شد همین که سلام تو را شنید

این خاک زیر پای تو بستان  شیعه شد

وقتی دلیل محکم گام تو را شنید

هر کس که برد توشه ای از بوستان علم

فقه تو را شناخت، کلام تو را شنید

هر جا دلی پرید به شوق نگاه دوست

آواز بال کفتر بام تو را شنید

از شرم، روی گندم ری سرخ شد دمی

کز تو حدیث قتل امام تو را شنید

مستی پرید از سر میخانه فریب

تا قصه شکستن جام تو را شنید

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه چهارم, | بازديد : 251

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غزلی در بدرقه برادرم سید ضیا قاسمی

**

 

می روید آنجا و سقفی دست و پا خواهید کرد .

کنج " حویلی " هم نهالانی نشا خواهید کرد .

هم برای بازی " مهرانه " فکری می کنید

هم "علی " را با وطن ، زود آشنا خواهید کرد

خانه ای آرام با کلکینچه هایی رو به غیب

چاره دلتنگی "سیدضیا " خواهید کرد.

خواهرم"محبوبه" به گلهای کابل می رسد

زخمهایی را شما آنجا دوا خواهید کرد

"روضه سبز سخی " هم هست ،گاهی جمعه ها

بچه ها را با کبوترها رها خواهید کرد
*
ما پریم از خاطرات خوب بودن با شما

گاه گاهی هم به شادی ، یاد ما خواهید کرد

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه چهارم, | بازديد : 261

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چون چشمه اگر چند شب و روز بجوشد

چون رود اگر یکسره با خود بخروشد

جز در پی خود نیست که آن گمشده در خویش

دریا شده‌ بیچاره که ماهی بفروشد!

 

 *****

 

بازی که نبود بچه‌بازی که نبود

طرح ناجا لطیفه‌سازی که نبود

یک قرن گذشته است و امنیت نیست

زلف تو به این دور و درازی که نبود

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه چهارم, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هر راه

سرمشق مشق پر غلطی دیگر

هر در

راهی دوباره بود به دیواری

 می‌خواستم بیایم

عمری می‌خواستم بیایم

نگذاشتند!

درها و راه‌های جهان نگذاشتند

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه چهارم, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در خانه ی اجاره ایِ شب، باز
قسطی دگر ز عمر به غم دادی
با گریه گفت عمر که: «بسیار است»
با خنده گفت غصه که: «کم دادی»

حیف از ستاره ای که تویی اینجا
در خانه ی اجاره ایِ این شب
قدر تو را چگونه نمی داند
این کوردیده، این شب بی کوکب

مهمانسرای تنگ جهان پس کی
جا می دهد به حضرت مهمانش؟
تو که بهشت در سخنت پیداست
با خانه باغ هایِ فراوانش

تقدیر این قناری غمگین نیست
یک دو اتاق، قدر قفس آیا؟
غیر از لحد، مگر که فراهم نیست
جایی برای یک دو نفس آیا؟

بر جوجه های رنگی نوروزی
جز مرگ نیست حاصل زیبایی
جز جیک جیک دائم بی معنی
جز خواب زیر سقف مقوایی

سیمرغ ناگزیر دلم تا قاف
یک عمر بی پناهی و بی جایی است!
خوش باش با جواهر شعر خویش
کاین کیمیا، عصاره تنهایی است!

فردا برای شاعر بی سامان
تندیس های خاطره می سازند
در خانه ی اجاره ای ات خوش باش!
فردا برات، مقبره می سازند

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9003.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه چهارم, | بازديد : 147