تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

  برای شهید محمدحسین مودب

**

نسيم زنده صبحي هوا پر است از تو
تمام حافظه كوه‌ها پر است از تو

بهار جلوه لبخند توست بر لب گُل
بهار گُل كه كند باغ ما پر است از تو

قنات روي قنوت نماز تو جاري است
زبان شاخه زمان دعا پر است از تو

دهاتيان غزل گم شدند در شب شهر
سر اهالي اين روستا پر است از تو

هنوز شانه تابوت گريه مي‌طلبد
گرفته بغض گلوي مرا پر است از تو

به گوش مردم خالي حسين سنگين است
غزل سراي سكوتم، صدا پر است از تو


 

  علی محمد مودب

 http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بکش این را به نگاهی که من آن را بکشم!

کمکم کن همه ی دیده وران را بکشم!

 باید از غیرت عشق تو چو چنگیز مغول

روز و شب یکسره ابنای زمان را بکشم!

 مثلا کار من این است که امشب بروم

اصفهان تا به سحر نصف جهان را بکشم!

 صبح از آن جا بپرم بندر عباس و به قهر

تا که آرام شوم پیر و جوان را بکشم

 ببرم عقربه ها را به عقب تا که سرِ

خواندن از ناز تو مرحوم بنان را بکشم!

 یا نه هر طور شده سعی کنم توی دلم

این همه هول و ولا و هیجان را بکشم

 آخرش چاره ام این است گمانم که شبی

خودم این شیفته ی دل نگران را بکشم!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 150

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شانه می گیرم که بنشینی مترسک می شوم

ای قناری! با تو من از خویش منفک می شوم

 غیرت توفان نوحم ای سلیمانی بهار!

توی دست نازک تو بادبادک می شوم

 شان سیمرغانه ام باقیست قوی نازکم!

گرچه در دریای مهرت جوجه اردک می شوم!

 بغض تاریخم شکوه گریه های سربلند

تا بخندانم تو را این قدر دلقک می شوم!

 هی نخند ار دوست داری کبریای مرد را

تو نمی بینی که من این جور کوچک می شوم؟!

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

١-

 

راستی همراهی آسان است

سخت آسان است!

تا رسیدن به سرآغاز دو‌راهی‌ها

راستی همراهی آسان است!

 ۲-

 ای هیاهوی هستی

هستی بی‌هیاهوی من قابلی نیست

بی‌خیال دلم شو!

یا اگر میل داری که با من بمانی

طاقت موج‌های مرا چون نداری

در کنار سکوت من آرام بنشین

ساعتی ساحلم ‌‌شو !

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من بازگشته ام

با عروسي بي دريا در سينه ام

همراه زني كه همه منطقه آزاد تجاري را

آورده است به فرود گاه مهر آباد

از بندر چيزي نخريده ام

از بندر چيزي نياورده ام

از جزيره محجوب قشم هم

 چيزي نخريده ام

نه مرواريدي , نه حصير بافته اي

و نه حتي يك DVD كوچك

تنها شعري خوانده ام و بازگشته ام

انگار بلبلي كه بر باغي مبعوث شده بودم

انگار پيامبري كه با گنجشكان بازي مي كردم

چيزي نياورده ام از بندر

جز عكس‌ها و خاطره هايي

از دريا

از لبخند كودكان سيه چرده

و شادي‌هاي كوچك دوستانم

هر چه را برده‌ام آورده‌ام

مثلا چمداني را كه از دوستي ...

مثلا اين دو سكه‌ي طلا را كه نمي‌دانم چرا … ؟ !

مثلا دل‌هاي دو سه سياه چشم را كه مي‌دانم

مثلا دلم را …

نه، بايد وارسی کنم!

 «محمد حسين» مي گفت : دريا را بردار !

دريا كم هم بود

براي زنان كوچكي

كه كودكانشان را

روي شانه خوابانده بودند

پشت در گمرك قشم

زناني كوچك

كه نام همه‌شان «كنيزو» بود

يا نام‌هايي چون خواهرانم داشتند

زناني كوچك

كه در چشمانشان

قابلمه‌هاي غذا مي‌سوخت

كه در چشمانشان

دكل‌هاي نفت مي‌سوخت

كه در چشمانشان

شاعران …

مي‌سوختم !

كه در چشمانشان

 مردانشان غرق مي شدند

«محمد حسين» مي گفت : دريا را بردار !

گفتم : دريا بماند

تا مرغ‌هاي دريايي

از خستگي در آسمان نميرند  

 گفتم : دريا بماند براي ماهي ها

ماهي‌هاي دريا براي جاشوها

جاشوهاي دريا براي دختران بندر

و دختران بندر

تا در ساحل بايستند

و غروب را

تماشايي كنند

«محمد حسين» مي‌گفت : دريا را...

دلم را

يادم آمد

نشستم بالاي سر كارگري كه خوابيده بود

با موجاموج آرام نفس‌هايش

در ادامه‌ي دريا

و دلم را گذاشتم زير سرش

... حالا اتاق « 726 » هتل هرمز

درسينه‌ي من است

با پنجره اي رو به دريا

 با تلویزيوني كه چند كانال ماهواره‌اي دارد

با حمامي كه در وانش

غم‌هايي سنگين

مثل خودم دراز مي‌كشند

و دختران كوچك بندري

هر روز صبح مي‌آيند

و مرتبش مي‌كنند.

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

١-سقوط در خانه!

 **

قطعه‌های جورچین حسرتی نجیب را

روی هم سوار می‌کند

جوش‌کار

نرده‌های راه‌پله را  کار می‌کند

 حسرت سقوط، تازه می‌شود

برای سیب‌های خانگی

من ولی دلم پر از ترانگی

لحظه بوی باغ‌های خاطرات می‌دهد

یاد مرگ باز هم

دستة گلی

به آب‌های جاری حیات می‌دهد

 در خودم، در آسمان چشم‌های تو

هی سقوط می‌کنم

حیف، حیف، حیف!

عزّ و جزّ دستگاه جوش

هی مرا نجات می‌دهد!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با آن پتوی مندرس رنگین

پاییز پشت پنجره خوابیده‌است

خورشید پشت ابر

و تک‌درخت پیر سرِ پا
 
... بیدار می‌شوم

بر من کدام حادثه تابیده است؟

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خسرو آن فریفته

-شاه پورِ شاه پورِ شاه پورِ شاه پورِ شاه پورِ شاه...!-

نامه رسول را که پاره کرد

پشت کاخ های تیسفون شکست

جامه ای به قامت قرون درید!

 تا چه چاره می کنید؟

آی بندگان برده ای سیاه!

هُش که نامه خدای را پاره می کنید!

بیشتر ز هر که تاکنون، شکست می خورید

هُش که از درون شکست می خورید!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 259

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ساده‌تر بگویم

 اهل کوچه‌های خاکی ترانه نیستم

با دقایق وجود،‌ساعت دلم تکان نمی‌خورد

دارم از خودم ناامید می‌شوم

قد حرف‌های عاشقانه نیستم!

من قیافه‌ام به عاشقان نمی‌خورد

سال هاست فکر می‌کنم

من که راسخ و دقیق

چون عمود خیمه‌گاه شرک

با ستون لشکر یزید ایستاده‌ام

کی شهید می‌شوم؟

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بوی نفت می‌آید، سفره‌های نان خالی است !

ای زمین تحمل کن، دست آسمان خالی است!

تا به کی چنان فریاد در عبث رها بودن

هیچ انعکاسی نیست، دره جهان خالی است!

نام زندگی داری، زیر بام مرگ انگار!

دفن می‌شوی اما گور همچنان خالی است!

زیر پای تو دریاست، پیش چشم تو دریا

کاسه کاسه چشمانت، زین دو جاودان خالی است

زیر پای تو دریا، رهسپار جابلساست

العجب کزین دریا، تور جاشوان خالی است

اسبهای دیروزش از دکل گریزانند

پارسوماش می‌بیند کاین چراغ‌سان خالی است

آتشی که روشن کرد شرق و غرب گیتی را

آتشی کزان آتش دیگ و دیگدان خالی است

آه ها اهورایی، اهرمن چه ها کرده است!

مسجدِ سلیمان از نعمت جهان خالی است
*
بوی نفت می‌آید، بوی مرگ می‌آید

آذرخش می‌داند قلب مردمان خالی است

باغبان نگاهم کن، ریشه در عطش دارم

تا نهال آتش هست،‌باغ این و آن خالی است!

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8905.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 159

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بی‌آب‌و‌تاب

جانم- این چشمه‌ی غریب -

پیوسته در هوای تو می‌جوشد

ای عشق دیریافته‌،‌ای دریا !

در دوردست‌های نگاهت

 این جویبار گمشده را دریاب!

کاین‌گونه بی‌دریغ، عمری است تا به پای تو می‌کوشد

مگذار این حواری سرگردان را مرداب‌های مانده ببلعند

دریا مخواه عاشق پاک تو

-یعنی همین زلال مسافر‌- محتاج غیر گردد

شاید بدین طریق این پرسش نحیف

 با پاسخ مفصل امواجت ختم‌به‌خیر گردد!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8905.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باز هم به یاد کودکی دلم هوایی است

یاد روزهای رفته می‌کند

یاد روستا و جوی آب

یاد آن دوچرخه‌ای

که کودکی هنوز هم

رو به مزرعه رکاب می‌زند

کودکی که می‌خورد زمین

این زمین گوشتخوار ...

کودکی که تن به آب می‌زند

کودکی که رخت‌های کودکی‌اش آب رفته است

کودکی که در وجود هر بزرگسال

قهر کرده یا به خواب رفته است

من چرا دلم یاد هر چه را ز یاد رفته می‌کند؟

از خودم در آن غروب، ‌لابلای قبرهای نیم‌سوز

قبرهای روشن ستاره‌ها

مثل آن شهاب بی‌دلیل، ناگهان چرا گریختم

جام آن نگاه پاک را _که مستی هزار تاک بود_

نیمه‌شب به روی تربت که ریختم؟

چشم‌های من کجا شدند؟

عینکم کجاست؟

قلک دلم چرا شکسته است؟

بعد نیمه‌شب، گریه‌های عاشقانه‌ام چه بود؟

لحظه‌های من چرا ادامه تمام قصه‌های ناتمام

یا چرا تمام خاطرات سنگ‌ها در سر من است

سنگ اول بنای نابرادری

سنگ‌های روشن حرای صبح

سنگ‌‌‌‌‌‌‌‌های داغ ظهر مکه

سنگ‌های زخمی غروب کربلا

سنگ‌های شام

باز هم به یاد کودکی

به یاد روستای...

راستی

من دلم کجایی است؟

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8904.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

یادم نمی‌رود، می‌خواستم بمیرم

خیلی! خیلی می‌خواستم بمیرم

اما هنوز زنده‌ام

و نسبت دوری با چشمه‌های جهان دارم

شاید هنوز رودم

حالا خیال می‌کنم

شاید من آن زمان که می‌خواستم بمیرم

اصلا هنوز زنده نبودم!

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8903.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دیوار حرف ندارد 

در حرف ندارد

من و همسایه حرف نداریم

 خانه ها بی حرف کنار هم نشسته اند

کوچه ها بی حرف از کنار هم می گذرند
 
ماشین ها برای هم بوق می زنند!

 

علی محمد مودب 
 http://moadab.blogfa.com/8903.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

الف-

 **

 شب مصمم بود

فرصت همراهی ما راستی کم بود

من دلم چون گام‌هایت

   بی‌جهت

     بی‌تاب

گام‌هایت با شتابی دیدنی

همراهی ما را به هم می‌زد

خوش به حال سایه‌ام اما

سایه‌ام با تو قدم می‌زد!

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8902.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 269