تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بخت است اگر پرنده بمیرد، سخت است اگر که سنگ بماند

سنگی است دل سپرده ی باران، تا در کدام گوشه بخواند

درمانده، درشکسته به راهی، با میخ نعل رهگذران خاک

روزی فتاده از سر کوهی، حاشا که باز شعله فشاند

حاشا که باز بر سر قله، باشد فرودگاه عقابان

حاشا که باز خسته عقابی، بالی به دوش او بتکاند

سنگی است مانده بر کف بازار، شاید که عاشقی رسد از راه

برداردش به گریه ببوسد، برقبر دلبری بنشاند

گاهی که سنگ، سنگ ترازوست، بقال خبره ، خیره سوداست

خوش داردش سبک تر و کم تر ، تا هیچ ، هر قدر بتواند

سنگ است و سخت عاشق دریاست ، ژرفای آن سکوت شناور

یا اینکه بر کناره ساحل خود را رفیق موج بداند

با موج گام رهگذران سنگ، هر بار می جهد به خیالی

بادا که ماجرای جلیلی او را به نازکی بشکاند

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 247

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

باید به دشت‌ها ببریمش

شاید بهار

با دست‌های بادی‌اش

 او را

 از راه ما بردارد

و ریشه‌های سوخته‌اش را

   در دشت‌های ابر بکارد

باید به دشت‌ها ببریمش

از جان ما چه می‌خواهد؟

این سبزه‌روی کوچک

   پشت چراغ قرمز!

 


 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 241

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تو از تنهایی من، غربت‌ من، خوب آگاهی!

که ‌تو هم‌خانه‌ای با جان بی‌تابم، تو همراهی

به غیر از حُسن روزافزونت آیا هیچ درمان هست؟

وجودم را که دارد چون فراقت درد جان‌‌کاهی

تو کوهی‌ شعله‌ای! ای طورتر از سینة موسی!

چه خواهد کرد شور جلوه‌گاهت با پرکاهی؟

دهانت بوسه را تعلیم جمع دلربایان داد

چرا پس قسمت این بی‌بضاعت نیست جز آهی؟

به دنبال تو  در بازار، دل چون باد حیران است

خریدی و  نبردی، نازنین‌ِ من! چه می‌خواهی؟

در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است

قناعت کرده‌ام با عشق ماه صاحب‌ جاهی!

هلا ای بدر کامل! رخصتی تا شعله‌ور گردم

هلالی دیده‌ای از چهرة داغم به هر ماهی

پر از پروانه‌های زنده‌ام یا صبح باغستان!

به گل‌های تو مشتاقند این پروانه‌ها گاهی

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یعنی چه "چند سال گذشته‌ست"؟

از عمر بوسه‌های من و تو

باور نمی‌کنم

این اضطراب چیست؟

هرگز شکوفه‌های بهاری

تقویم را باور نمی‌کنند

وقتی بهار عاشقی ما همیشگی‌ست!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 258

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از نخستین نگاه نخستین سحرگاه عالم

در نگاه هراسیده‌ هر چه حوا و آدم

از میان همه دیدنی‌ها و نادیدنی ها

آن‌چه گفتند و دیدند

 از شادی و غم

چشم تو

خوش‌ترین رویداد جهان است

لحظه چشم‌هم‌چشمی عاشقان است!

 

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 260

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گلو می ‌داند و آواز می ‌داند صبوری را

چه خوش می‌ خواند این نزدیک‌دل،اندوهِ دوری را

به داوودی‌ترین الحان، صدا سرگرم اعجاز است

که تا مرهم گذارد واژه‌ واژه،زخم کوری را

صدا بر هم زده بازار منبر را و مُفتی را

گشوده دیده مکتبخانه‌ علم حضوری را

غم پنهان شادی را چه خوش می‌خواند این مطرب

چه کس آموخته آیین عرفان، این چگوری را

چرا شبکورها تن می‌ زنند از تابش بانگش

مگر نو کرده است آهنگ مرغان سحوری را 

کمند افکنده با هر رشته،گیسویش به هر سویی

که می‌ لرزاند از شوق اسارت‌، ‌پای حوری را

 *

چنان زنده است چشمانش که می‌ ترسم براندازد

به مرگی این چنین پاکیزه‌،‌رسم مرده‌شوری را

 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 244

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شاید

تنها

باید نشست

در سایة مفرّح دیواری و گریست

بسیار راه‌های غلط رفتند

بسیار ره‌رُوان

بسیار ره‌بَران

در دفتر سیاه جهان

دیگر امکان مشق نیست

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 227

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دلم رازی است بی‌اندازه رسوا

 گفتنش سخت است

چنان طوفان

که جز در گوش دریا

  گفتنش سخت است

نه از بن‌بست طبعم نیست

   اخلاق غزل این است

تماشایش دل‌انگیز است اما

گفتنش سخت است

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8901.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 441

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بیهوده دلت گرفته

 بیهوده!

تا بوده جهان

جهان همین بوده!

باید بروی به دیدنش باید...

باری به هزار سال ابری هم

باران به اتاق تو نمی‌آید!

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8812.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه اول, | بازديد : 275

صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 صفحه بعد