تبلیغات اینترنتیclose
هوا برخاست، ما برخاستیم و شهر کوچک بود ( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هوا برخاست، ما برخاستیم و شهر کوچک بود

و «آزادی» ـ عروس شهر ـ در چشمت عروسک بود

زمین جا ماند، دریا ابر شد، هم‌پای ما آمد

زمین خشکش زد و واماند، خیلی بی‌تو دلقک بود!

تو را دزدیده بودم از زمین کوچک مردم

تو بودی حاصل سال زمین، باقی مترسک بود

جهان من شدی، با من شدی؛ دنیا دلش می‌سوخت

دلم دنیا که شد، دنیای من بازیچه‌ی شک بود

جهان آمد بیاشوبد مرا، یعنی تو را، کم شد

و روی صندلی خم شد، خجل شد، بعد کودک بود

«دکی دک دک دکی!»، در کودکی‌ها گم شدی با من

نگاهم را نمی‌فهمید کودک، محو عینک بود

تو می‌گفتی نمی‌فهمم، نمی‌فهمیدمش من هم!

قشنگش هم همین جوری است، بازی راستی تک بود

هواپیما خودش را کشت تا ما را زمینی کرد

چراغان تو می‌شد شهر غمگینم، مبارک بود

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9109.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 309