تبلیغات اینترنتیclose
صبح، گلبانگ خروسان، باز( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صبح، گلبانگ خروسان، باز

قلعه در عطر اذان می ماند

هر خروسی بر سر دیوار

با ملایک همصدا می خواند

 

گل گلاب  کنج حولی صبح

عطر گیسوی محمد داشت

با نماز و گریه ی بابا

صبح ما بوی محمد داشت

 

جویبار روبروی در

غرق می شد در وضوی ما

جوی آب و خنده ی مادر

جویبار آرزوی ما

...

 

علی محمد مودب


(برشی از یک منظومه ی تازه)

 

قلعه: در قلعه ی ما به روستا می گفتیم:

 قلعه و قلعه هم بود! قلعه ی کهنه را

سیلابی خراب کرده بود و برج و بارو داشت ،

 قسمتی از آن باقی مانده بود و در روزگار

 کودکی ما هنوز مسکونی بود

 گل گلاب:  درختچه ی گل محمدی

که یکی کنج حولی یا همان حیات(حیاط)

کودکی های ما خودش نیست،

 خداش که هست، چرا دروغ بگویم: هنوز عطرش هست!


حولی: بر وزن کولی، حیاط را می گوییم ما

 خراسانی های خراسان و خراسان بزرگ

 http://moadab.blogfa.com/9112.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هشتم, | بازديد : 285