تبلیغات اینترنتیclose
من بازگشته ام با عروسي بي دريا ( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من بازگشته ام

با عروسي بي دريا در سينه ام

همراه زني كه همه منطقه آزاد تجاري را

آورده است به فرود گاه مهر آباد

از بندر چيزي نخريده ام

از بندر چيزي نياورده ام

از جزيره محجوب قشم هم

 چيزي نخريده ام

نه مرواريدي , نه حصير بافته اي

و نه حتي يك DVD كوچك

تنها شعري خوانده ام و بازگشته ام

انگار بلبلي كه بر باغي مبعوث شده بودم

انگار پيامبري كه با گنجشكان بازي مي كردم

چيزي نياورده ام از بندر

جز عكس‌ها و خاطره هايي

از دريا

از لبخند كودكان سيه چرده

و شادي‌هاي كوچك دوستانم

هر چه را برده‌ام آورده‌ام

مثلا چمداني را كه از دوستي ...

مثلا اين دو سكه‌ي طلا را كه نمي‌دانم چرا … ؟ !

مثلا دل‌هاي دو سه سياه چشم را كه مي‌دانم

مثلا دلم را …

نه، بايد وارسی کنم!

 «محمد حسين» مي گفت : دريا را بردار !

دريا كم هم بود

براي زنان كوچكي

كه كودكانشان را

روي شانه خوابانده بودند

پشت در گمرك قشم

زناني كوچك

كه نام همه‌شان «كنيزو» بود

يا نام‌هايي چون خواهرانم داشتند

زناني كوچك

كه در چشمانشان

قابلمه‌هاي غذا مي‌سوخت

كه در چشمانشان

دكل‌هاي نفت مي‌سوخت

كه در چشمانشان

شاعران …

مي‌سوختم !

كه در چشمانشان

 مردانشان غرق مي شدند

«محمد حسين» مي گفت : دريا را بردار !

گفتم : دريا بماند

تا مرغ‌هاي دريايي

از خستگي در آسمان نميرند  

 گفتم : دريا بماند براي ماهي ها

ماهي‌هاي دريا براي جاشوها

جاشوهاي دريا براي دختران بندر

و دختران بندر

تا در ساحل بايستند

و غروب را

تماشايي كنند

«محمد حسين» مي‌گفت : دريا را...

دلم را

يادم آمد

نشستم بالاي سر كارگري كه خوابيده بود

با موجاموج آرام نفس‌هايش

در ادامه‌ي دريا

و دلم را گذاشتم زير سرش

... حالا اتاق « 726 » هتل هرمز

درسينه‌ي من است

با پنجره اي رو به دريا

 با تلویزيوني كه چند كانال ماهواره‌اي دارد

با حمامي كه در وانش

غم‌هايي سنگين

مثل خودم دراز مي‌كشند

و دختران كوچك بندري

هر روز صبح مي‌آيند

و مرتبش مي‌كنند.

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 197