تبلیغات اینترنتیclose
ميان غصه‌ي هر روزه‌ي دو تا نان؛ بوق!( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ميان غصه‌ي هر روزه‌ي دو تا نان؛ بوق!
و ترس و رد شدن از خطوط با آن بوق!

دوباره فكر و خيالات جورواجورش
دوباره گيج شدن در شب خيابان، بوق!

چه كار مي‌كني آخر؟! تو- يك زن تنها-
و اين جماعت آدم‌نماي انسان! (بوق!)

دوباره تب كه كند كودك تو مي‌بيني
هزار جور دعا، بي‌دوا و درمان: بوق!

و باز آخر ماه و اجاره‌خانه و فحش
وهرچه هم كه بگويي كه رحم، وجدان، بوق!

و خانواده چه؟! شوهري كه تزريقي است
پدر كه مرده و مادر كه رفته زندان، بوق!

كشيده روسري‌اش را عقب، جلوتر رفت
و فكر كرد به روز عذاب و ايمان، بوق!

و بعد برّه شد و رام شد و قرباني
به برق‌خنده‌ي يك گرگ پشت فرمان، بوق!


 

 علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/8907.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه دوم, | بازديد : 236