تبلیغات اینترنتیclose
داره صدای پا می‌یاد ،صدایی آشنا می‌یاد( علی محمد مودب )
پیچک ( علی محمد مودب )
شعر وادب پارسی

پیجک (علی محمد مودب)



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

امام حسین ع : لو تُرِکَ القَطا لَنام

** 

داره صدای پا می‌یاد ،صدایی آشنا می‌یاد

یه قافله یواش یواش، به سمت کربلا می‌یاد

یه دختر سه چار ساله‌، سوار اسب آقاشه

چارقد گلدار سرشه‌، کفشای ململی پاشه

بچه می‌گِه : بابا دیگه بر نمی‌گردیم مدینه ؟

می‌گِه: نه جون بابا‌جون‌! آخر قصه همینه

اگه می‌شد، از آشیون پرنده پر نمی‌کشید

کار بابایی شما به این سفر نمی‌کشید

بچه نمی‌دونه چرا ، آقا از این چیزا می‌گه

دل می‌ده نم‌نمک به خواب‌، عمه براش لالا می‌گِه

فِک می‌کنه خواب می‌بینه‌، داره چشماشو می‌ماله

می‌دوه روی شن داغ‌، یه دختر سه چار ساله

کفشای مخملی‌ش کجاس‌؟ برگ گُلاش زخمی شده

یکی نمی‌پرسه چرا: خانوم کوچولو! چی شده‌؟

تو دست بوته‌های خار‌، چارقد دختر می‌سوزه

قصه به اینجا که رسید‌، تموم دفتر می‌سوزه

به یاد این تشنگیا، سینة کوثر می‌سوزه

با آه دشت کربلا‌، صحرای محشر می‌سوزه

 

 

علی محمد مودب

http://moadab.blogfa.com/9108.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شعر مودب صفحه هفتم , | بازديد : 188